تبلیغات
وبلاگ مرجع سیستان - عهد شکنی

روزی فردی که با عزرائیل دوست شده بود از وی تقاضایی نمود و آن تقاضا این بود هر وقت خواستی قبض روحم کنی خبرم کن،عزرائیل حرف و شرط مرد را پذیرفت و رفت.مدتی گذشت و همسایه سمت راست او که جوانی خوش اندام و ورزیده بود بطور ناگهانی به رحمت خدا رفت.بعد از مدتی همسایه سمت چپی که مرد میان سالی بود نیز دارفانی را وداع گفت و در گذشت.پس از مدتی عزرائیل به قصد گرفتن جان مرد نزدش آمد و آن شخص که از ترس جا خورده بود به عزرائیل گفت تو با من عهد و پیمانی داشتی که ظاهر آن را فراموش کرده و عهد شکنی نموده ای،عزراییل گفت خیر،تو را خبر کردم،متوجه نشدی،زمانی که جان همسایه جوان سمت راست تو را گرفتم اولین هشدارم بود و همچنین آن هنگام که همسایه سمت چپ تو را قبض روح کردم،اخطار و نشانه دیگری بود که متوجه نشدی!


تاریخ : پنجشنبه 10 دی 1394 | 01:36 ب.ظ | نویسنده : اسیر دنیا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ماهی بلند