تبلیغات
وبلاگ مرجع سیستان - خاطرات شهدا...


به محض اینکه به خانه رسید، داشت می خندید. گفتم: «چیه؟»

گفت: «آقای مظاهری یک چیزی گفته به ما که نباید به زن ها لو بدهیم؛ ولی من نمی توانم نگویم.»

گفتم: «چرا؟»

گفت: «آخر تو با زن های دیگر فرق می کنی.»

کنجکاو شده بودم؛ گفتم: «یعنی چه؟»

گفت: «این قدر خانه نبودم که بیشتر احساس می کنم دو تا دوست هستیم تا زن و شوهر.»

گفتم: «آخرش می گویی چی بهتون گفتند؟»

گفت: «آقای مظاهری توصیه کرده که محبتتان را به همسرتان حتماً ابراز کنید.»

توی سپاه شرط بندی کرده بودند که چه کسی رویش می شود یا جرأت دارد امروز به زنش بگوید دوستت دارم!

گفتم: «خدا را شکر، یکی این چیزها را به شما یاد داد.»



برای شادی روح همه ی شهیدان صلوات ختم کنید.




تاریخ : پنجشنبه 10 دی 1394 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : اسیر دنیا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ماهی بلند